على محمدى خراسانى

92

شرح كفاية الأصول (فارسى)

بحث اول : معناى اطراد و عدم اطراد : اطراد به معناى شيوع است و در ما نحن فيه منظور از اطراد ، شيوع استعمال لفظ در معنا به حسب مقامات بيان شده است . بيان مطلب : گاهى عنوانى و اسمى بر موردى و فردى به خاطر خصوصيتى كه در آن فرد وجود دارد اطلاق مىشود مثلا : عنوان عالم ، كاتب به خاطر وجود مبدأ اشتقاق علم و كتابت بر زيد اطلاق مىشود و مىگوئيم زيد عالم و زيد كاتب ، سپس وقتى ملاحظه مىكنيم به اين نتيجه مىرسيم كه اطلاق مذكور مخصوص زيد نيست ، بلكه در هركسى كه مبدأ مذكور وجود داشته باشد ، اطلاق بجا است ، پس حسن هم عالم است ، تقى هم عالم است و . . . از زمان آدم ابو البشر تا دامنه قيامت هر فردى كه متصف به وصف عالميت شود ، عنوان عالم حقيقتا بر او صدق مىكند : آنگاه اين را اطراد استعمال گويند ، زيرا اختصاص به فردى يا مقامى ندارد و از راه اطراد مذكور حقيقت بودن را كشف مىكنيم و مىگوئيم كه كلمه عالم براى « ذات ثبت له العلم » وضع شده است . و عدم اطراد آنست كه لفظى در موردى و به مناسبتى اطلاق مىشود ولى چنين نيست كه همه‌جائى باشد و هرجا مناسبتى بود اطلاق صحيح باشد ، مثلا كلمه اسد بر رجل شجاع به علاقه مشابهت اطلاق مىگردد ، ولى چنين نيست كه هرجا ميان اسد و چيز ديگر شباهتى بود اطلاق صحيح باشد . ( مثلا گربه هم از نظر شكل ظاهرى شبيه شير است ، فلان مرغ از لحاظ جثه شبيه شير است ، فلان موجود از لحاظ فراخى دهان شبيه شير است ، فلان حيوان از نظر مرتبهء نازلهء شجاعت شبيه شير است و از جوجه‌هايش دفاع مىكند و . . . ولى اين‌ها مجوّز و مصحّح اطلاق اسد نيست و اگر كسى به مجرد مرتبهء نازله شجاعت بر مرغى اطلاق اسد نمايد همگان بر او مىخندند و طبع آدميان آن را نمىپسندند . ) از اينجا كشف مىكنيم كه اطلاق اسد بر رجل شجاع به علاقه مشابهت ، علامت حقيقت نيست . بحث دوم : در رابطه با علامت بودن اطراد و عدم اطراد ، چهار قول دارد : 1 - مشهور برآنند كه اطراد علامت حقيقت و عدم اطراد علامت مجازيت است . 2 - متأخرين و از جمله مرحوم آخوند برآنند كه نه اطراد علامت حقيقت و نه عدم آن